تحلیل روز
جنگ 12 روزه و تعادل قوا

جنگ 12 روزه و تعادل قوا
منصور انصاری- روزنامه نگار
21 تیر 1404
(مطلب زیر را می توانید مستقیما در روزنامه مردم سالاری با لینک https://www.mardomsalari.ir/newsletter/291178 بخوانید.)
هرچند کلمه تعادل قوا، به ظاهر معنایی ساده و بسیط دارد اما در حوزه سیاست ورزی و درحیطه سیاست حکمرانی خوب از مفهومی پیچیده، دشوار، چند وجهی و چند جانبه برخوردار است و مهم تر از اینها، درک و تطبیق آن بر شرایط زیست سیاسی در یک فعالیت منطقه ای و جهانی در میان مجموعه ای از روابط و مناسبات نیاز به نوعی نبوغ سیاسی دارد. باید گفت چیدمان و کاربرد عناصر تعادل قوا در روابط و مناسبات منطقه ای و بین المللی منبعث از شناخت های متعدد از یک جغرافیای سیاسی در ابعاد و عرصه های متفاوت و متضاد سیاسی است. در کنار این درک سیاسی، شناخت فرهنگی و آرزوهای ملتی که قرار است در یک مناسبات و روابط میان دولت ها در جایگاه تقابل جویی یا همسویی و تحقق یک موقعیت مشترک منفعت خواه باشند برای هر دو طرف ضرورت دارد. شناخت تاریخی و اقتصادی برای دست یابی به مفهوم تعادل قوا میان کشورها در منطقه ای که زیست سیاسی دارند به ویژه کشورهای همجوار الزامی و اجتناب ناپذیر است. یک حکمرانی نمی تواند بدون شناخت از وضعیت جهان، تعاملات و مناسبات قطب های سیاسی منطقه خارج از آنچه خود می خواهد و آرزو دارد به یک ثبات و پایداری در مملکت داری، چه در حوزه سیاسی و چه اقتصادی دست یابد.
طرح این مفهوم که من یه عنوان یک کشور، من هستم و شناخت و روشم برتر و بی بدیل است و دیگران باید چون من و روش سیاسی من عمل کنند با تعادل قوا و بهره گیری از شاخص های این تعادل سنخیتی ندارد و موجب انسداد و بن بست سیاسی می شود زیرا سیاست ورزی با اعمال ایدئولوژی کاملا متفاوت و بعضا متضاد است. سیاست امری سیال، متلون، شرایطی و مداوم در حال تغییر و دگرگونی است. تعادل قوا و نبوغ مربوط به آن، درک همین سیالیت و" شرایطی بودن" امر سیاسی در صحنه جهانی و به تبع آن منطقه ای است. پی بردن به مفهوم پیچیده و راز آلود تعادل قوا همان است که یک راهبرد سیاسی یا سیاستمدار را موفق یا با شکست مواجه می کند. اگر حکومتی، منهای شعارهای متداول الزامی روحیه بخش و تبلیغاتی در مورد توان خودش به طور واقعی همچنین توانایی های کشورهای همسایه یا منطقه اطلاع دقیق نداشته باشد و به خوبی از مقاصد و تعهدات بین المللی آنان بی خبر باشد، به ناگزیردر دام آنچه برای روحیه بخشی ملت آن هم به صورت مبالغه آمیز یا غیر واقعی گفته و می گوید گرفتار می شود،وقادر نخواهد بود در صحنه تعادل قوا که لازمه حفظ موقعیت و پایداری خود است موفق و متعادل عمل کند.
یعنی حفظ "تعادل قوا" با اطلاعات غیر واقعی و نادرست از خود یا کشورهای همجوار و دور دست توام با توهم امکان پذیر نیست و اگر زد و خوردی هر چند کم دامنه و کوتاه مدت صورت گیرد نمی تواند به دور از گزافه های تو خالی و خودفریبانه با دستی پر وارد صحنه شود و حتما کم توان ظاهر خواهد شد. بنابر این درک از تعادل قوا چه دوست چه دشمن، چه دوردست چه نزدیک، در آرایش قوای جهانی برای هر حکمرانی امری سرنوشت ساز و تعیین کننده به شمار می رود. به واقع، تعادل قوا علاوه بر عرصه های مختلف ومتفاوات شاکله قدرت در صحنه عملی یک جنگ، برآورد دقیق توانایی های نظامی است.
فراتر از این و در ابعادی گسترده تر طبق دیدگاه رابرت کاکس ، محقق متاخر کانادایی اقتصاد سیاسی بین المللی ساختار گرا (1926-2018) و نظریه پرداز هژمونی جهانی، هدف اصلی مطالعات بین الملل را زمینه سازی برای یک جهان متنوع کثرت گرا در سازماندهی اجتماعی و هنجارهای اخلاقی می داند و بر این اساس بر مطالعه تمدن ها جامعه مدنی و بستر پیچیده آن شامل جهان مخفی، حفظ سپهر زیستی (biosphere) و مشکل انسجام جتماعی برای حفظ واحدهای جمعی و نهادهای آنها تاکید دارد(2002). از این نظر با توجه به آنچه کاکس ساختارگرا می گوید تعادل قوا فقط شامل توانایی های نظام در بخش های مختلف زمینی، دریایی، هوایی و پدافندهای مدرن یا سلاح های دور زن تهاجمی نیست. در همین راستا و در بعد دیگر، «مورگنتا» می گوید قدرت، مفهومی چند بعدی، غیرقابل تعریف عملی و بیشتر ذهنی است. در اینجا تاکید بر این نکته در رابطه با مولفه های قدرت برای تعادل قوا باید بر رضایتمندی مردم و توسعه متوازن پایدار اقتصادی کشور نیز تکیه کرد زیرا حمایت مردم برای ادامه یک جنگ، تعیین کننده و سرنوشت ساز است.
در تحلیل نهایی و در تطبیق با جنگ 12 روزه هوایی در کشورمان باید گفت ارزیابی تعادل قوا برای درگیر شدن یا نشدن در یک جنگ باید همه جانبه، واقعی و مبتنی بر توانایی های عینا موجود می بود یعنی آنچه در مورد جنگ 12 روزه منظور نشده بود. از سوی دیگر در حرکت به سوی یک درگیری نظامی موضوع برخوردار بودن از مزایای پیمان های منعقده منطقه ای و بین المللی آشکار، حائز اهمیت فوق العاده است پیغام و پسغام دادن آشکار رسانه ای و یا پنهان به این یا آن کشور که اگر در یک درگیری چنین و چنان کنید در مخاطره جدی قرار می گیرید، در عالم سیاست و تقابل جویی فقط حرف هستند و تاثیری در صف بندی قوا ندارند. جهان، هم اکنون در قالب پیمان های منطقه ای و تعاملات موثر میان کشورهای همسو و هم پیمان و فراتر از اینها پیمان های جهانی تعریف می شود. ضوابط و قواعد نهادهای بین المللی و قوانین مصوب شده سازمان های جهان شمول برای بازدارندگی، علاوه بر این که تاویل و تفسیر پذیرند غالبا در مقاطع بحرانی و درگیری و وقوع جنگ ها بازدارنده نیستند و برای داوری بعد از وقوع مورد استفاده قرار می گیرند. برخورداری از پیمان های منطقه ای و جهانی، بخشی از ارزیابی تعادل قوا با وصفی که شد به شمار می روند زیرا در یک درگیری نظامی به هر شکل، جانبداری و روابط میان کشورها اصولا و الزاما بر اساس عدالت و حق و ناحق نیست بلکه بر اساس قدرت و تعادل قوا است.
به عبارتی عامیانه نمی توان گرزی در دست گرفت و در اطراف سر چرخانید و گفت من آنم که رستم بود پهلوان و هر که جلو آید این گرز بر سرش فرو خواهد آمد و این شیوه اگر بتوان نامش را تعادل قوا و قدرتمندی نامید هم در تاکتیک و هم در استراتژی راه به ناکجا آباد دارد و خارج از تعاملات قدرت در جهان کنونی است. راه به بیابانی بی انتها پر از دام و دد و حیوانات درنده وحشی است. خوب است در جنگ 12 روزه به متحدان به ظاهر همسو وبی طرف و لی نابکار در جنوب و شمال کشور که حتی بعضی از آنها از پشت خنجر زدند و چه کردند مداقه کنیم وچنانچه گفته شد بعضی پهبادها و ریز پرنده های ویرانگر از یکی از کشورهای شمالی به سمت اهداف معین شده خود در ایران پرتاب شدند یعنی ما در سیاست خارجی خود درک عملی از تعادل قوا نداشته ایم.

















