
منصور انصاری
نه اینکه تصور کنیم یا بگوییم تورم فقط برای کشور ما، آنهم در اقتصادی نیمهدولتی درونگرا بهویژه بعد از تحریمها و تشدید آن در شرایط جنگهای موسوم به دوازده روزه و چهل روزه به وجود آمده و افزون شده است، اینگونه نیست اصولا تورم به نسبتهای کموبیش یکی از تبعات ذاتی و شاخصهای اقتصاد در تمام کشورهای دنیاست. این پدیده برای کشورهایی با اقتصاد آزاد و خصوصی و حتی برای کشورهایی که از یک اقتصاد دولتی یا ترکیبی نیمهدولتی برخوردارند، بروز و ظهور مییابد.
این تورم در شرایط کنونی و انسداد تنگه هرمز و در پی آن محاصره در دهانه دریای عمان و اختلال یا تعلل در انتقال نفت به بسیاری از کشورهای دنیا و افزایش قیمت حاملهای انرژی مانند بنزین تشدید شده است بهگونهای که برای کشورهای واردکننده نفت و گاز بیش از تورم متعارف و متعادل گذشته تأثیر گذاشته و تشدید شده است و تسری آن به سایر اقلام معیشتی در این کشورها بهنوعی نارضایتی البته خفیف قابلکنترل را در جامعه مدنی و طبقات مختلف بهویژه پاییندست این جوامع در پی داشته، بهگونهای که دموکراسیهای استوار که مردم و صنوف عمدتا زیر پرچم آنها اعتراضات خود را در قالب سندیکاها و تشکلهای صنعتی و اجتماعی و حزبی نهایتا در پارلمانها و مجالس نمایندگان بروز میدادند را در مسیر و مظان اعتراضات خیابانی قرار داده است. به عبارتی، علاوه بر تشکلهای مردمنهاد صنعتی، دولتها هم در جایگاه پاسخگویی قرار گرفتهاند.
این تکانهها تاکنون و در این کشورها تا آنجا نبوده است که به تغییر ترکیب جامعه مدنی و ایجاد صفبندی طبقاتی جدیدی در میان جوامع دموکراتیک منجر شود ولی به افزایش یا کاهش کموبیش آرا در میان بعضی احزاب سیاسی انجامیده است. در کشورهای غربی، جامعه مدنی از صد و پنجاه سال پیش تاکنون بهشدت پولاریزه شده است.
به عبارتی، افراد اشخاص، کارگران، کارمندان، هنرمندان، دانشگاهیان، دانشمندان، سلبریتیها، حتی افراد و اشخاص متمایز از نُرم متعارف اجتماعی مانند دگرباشان و غیره نیز در تشکلهای شناسنامهدار مانند سندیکاها، انجمنها، کنفدراسیونها و حتی فرقهها و... با اساسنامه و تعاریف مشخص سازماندهی شدهاند.
به زبان ساده، کمتر میتوان افراد، اشخاص یا مجموعهای را پیدا کرد که بیتفاوت از کنار مسائل حرفهای صنفی، اقتصادی، صنعتی، اجتماعی و سیاسی خود عبور کنند. در کشورهایی چون چین که از یک شرایط خاص حاکمیتی برخوردار است، حزب کمونیستی مائوئیستی، همه چیز و همه مواردی که در جوامع غربی در قالب نهادهای متشکل اجتماعی به آنها اشاره کردیم را دارد ولی استقلال اندک این تشکلها وقتی فراهم و امکانپذیر میشود که اعتماد شود آنها از نظر سیاسی- و نه الزاما صنفی صنعتی- تقابلی با حزب ندارند.
همین جامعه در کشوری مانند کره شمالی در قالب ستایش و بهنوعی پرستش بی چونوچرای رهبران از کیم ایل سونگ بنیانگذار، کیم جونگ ایل تا کیم چونگ اون جوان رهبر کنونی تعریف میشود. این کشور پرستش رهبر را جایگزین اعتقادات دینی و باورهای الوهیتی و الهی مردم کرده است و جامعه مدنی فقط در قالب پرستش، تعظیم و تکریم و ستایش بلامنازع و بی قید و شرط رهبر میگنجد.
واژه چاپلوسی (جای پابوسی) معنی واقعی خود را در این کشور پیدا کرده است. چه بسا در یک فروشگاه یک نردهای که رهبر جوان کنونی هنگام پایین آمدن از پلهها به آن دست کشیده، ماههای متوالی همچون مکانی مقدس پرستش میشود. اما در کشور ما جامعه مدنی از صد و پنجاه سال پیش تاکنون همزمان با گرایش به تجدد و مدرنیته بهتدریج هویت یافته است. این هویت در سالهای بعد از 1320 و با وجود حضور و فعالیت چند حزب از جمله حزب توده ایران زیر تیغ تیز دخالت جوی حاکمیت بعد از مشروطیت تا سالهای 1332 و بعد از آن در قالب تشکلهای صنفی، صنعتی و خدماتی و تشکلهای مذهبی البته با دامنه اقدام و نمود بیشتر و عملیتر به وجود آمد. یعنی در ایران تقریبا طی دو قرن گذشته جامعه مدنی سازمانیافته در قالبهای مختلف گرچه با افت و خیزهای زیاد ناشی از سرکوب حکومت پیشین وجود داشته و در دوره جدید و بعد از انقلاب نیز نهچندان سازمانیافته و با اختیار و آزادی عمل زیاد، مانند آنچه در غرب هست، بههرحال عرصهای برای خود گشوده است؛ اما خارج از این دایره، جامعه مدنی عام شکل نیافته، مرکب از طیفهای مختلف چه مخاطبان و طرفداران حاکمیت و چه غیر آن، حضوری کموبیش ولی نهچندان فعال و تأثیرگذار داشتهاند.
وجود تناقضات متعدد در جامعه مدنی بعد از انقلاب کم کم از یک هیجان عمومیگسترده و جهتدار وارد مرحلهای از بیرغبتی به هرگونه فعالیت اجتماعی سیاسی و نوعی بیتفاوتی شد که جامعه شناسان با اختلاف نظر اندک از آن بهعنوان قشر یا جریان خاکستری مردم و یا اکثریت خاموش یاد میکنند. این اصطلاح در قبل از انقلاب نیز به اشکال مختلف بیان میشد. از جمله توسط یکی از نویسندگان چپگرا با نوعی تحقیر و طنز به زبان ترکی «آچوخ بختیار» گویا به معنای آقای خیلی خوشبخت که آب و نان و اجاره مسکن ارزانش با کمترین افزایش سالانه فراهم بود و در نهایت آرزوی خرید یک واحد مسکونی و یک دستگاه ماشین سواری پیکان را داشت و اگر دنیا را آب میبرد این «آچوخ بختیارها» در خواب قیلوله به سر میبردند. توصیف زندگی این قشر خوابزده بیتفاوت در زمان گذشته طولانی است اما بعد از انقلاب به دلیل گسترش فرهنگ خودی و غیرخودی، قشر وسیع خاکستری یا اکثریت خاموش و بیتفاوت به وجود آمد و روز به روز گسترش یافت. قشری که دیگر هیجان حضور در جبهههای جنگ را فراموش کرده و از دست داده بود. ضد انقلابی هم در داخل کشور بهطور جدی از منظر آنان وجود نداشت که خود را برای همکاری با حاکمیت آماده کنند. این قشر وقتی دید کمتر به مشارکت دعوت میشود مگر در مقاطع خاص انتخاباتی، لامحاله شانهها را بالا میانداخت که به ما چه ربطی دارد که چه میشود، هر چه میخواهد بشود و با این رویکرد که ما داریم کار و زندگی خودمان را انجام میدهیم با نوعی بیتفاوتی و لختی اموراتش را میگذراند. این قشر خاکستری، از هرگونه تحولی ناامید بود اما همه جناحهای سیاسی عمدتا در مقاطع انتخاباتی در کمین جذب رأی آنان به هر طریق برای تعادل قوا و پیشی گرفتن نسبت به رقیبهای خود بودند بیآنکه جایی برای آنان تعریف کنند. با این وجود قشر خاکستری در دو دهه گذشته کم کم لَم داد و سعی کرد وارد هیچ رأیگیری سیاسی اعم از انتخابات مجلس، ریاست جمهوری یا حتی شورای شهر نشود. آمار و ارقام رسمیهم در پانزده سال گذشته عدم تحرک این قشر موسوم به خاکستری را بهخوبی آشکار میسازد. در جمعبندی نهایی فشارهای شدید تورمیهمانطوری که در ابتدای مطلب گفته شد که بر جوامع غربی نیز تأثیر گذاشته است با حدت و شدت خیلی بیشتر روی قشر خاکستری، متوسط و سایر طبقات کشور ما اثر گذاشت. اینک این قشر خاکستری، چون شیر خفتهای که بیدار شده غرشکنان به میدان آمده و میبیند با دستمزد، حقوق و درآمدی که بهدشواری به دست میآورد نمیتواند خرج زندگی را تأمین و رفاهی ولو اندک و ناچیز برای خانوادهاش ایجاد کند. نانآور این قشر خاکستری به عینه میبیند حتی فرزندان تحصیل کردهاش بیکار هستند، از طرف همسر نیز مورد عتاب و خطاب و سرزنش قرار میگیرد که عُرضه ندارد و نمیتواند مخارج ساده زندگی و خانواده را تأمین کند و اینگونه زندگی توأم با مهربانی و عطوفتش در حال فروپاشی است، درحالیکه در همین جامعه و سرزمین، شاهد شکاف عمیق طبقاتی، نابرابری گسترده و ناترازی آشکار در توزیع درآمد و ثروت است. این قشر که «راضی بود به رضای خدا» و سعی میکرد با همان کالاهای یارانه دار قابل خرید یعنی مرغ کیلویی مثلا 60 تومان و تخممرغ 70 تومانی و لبنیاتی که میتوانست هر دو روزی یکی از اقلام آن خریداری و خورد و خوراک و زندگی خانوادهاش را با دلهره و تشویش و دردسر کمتری، کموبیش اداره کند حالا به ناگزیر قصد کرده است از رنگ خاکستری بیتفاوتی و خلاصه دشواریهای غیر قابل تحمل کوچ کند تا مگر شبها شرمنده و پاورچین بدون سروصدا و سلامعلیک و بهصورت خفیه و خم خم و بعضی مواقع به یاد زمانی که در جبهههای جنگ بوده است با سینهخیز خود را به زن و بچههایش برساند و اگر شام اندکی فراهم شده است را با دق و سق و غصه و با بغضی که از این وضع دارد
ببلعد. این قشر گرچه زخم کاری مزمن و بیکاری فرزندان و حتی در بعضی مواقع بیکاری خودش هراسانگیز و درمانناپذیر بود با خود میگفت «هرچه خدا میخواهد» و دندان روی جگر میگذاشت تا روزی «وضع بهتر از اینی که هست بشود» اما برایش نشد، پس ادارهکنندگان مملکت دنبال قشر خاکستری خاموش نگردند چون یافت مینشود، باید فکری به حال این شیر بیدار شده و غُران بکنند و یک جایگاه درخور معیشتی برای آن در جامعه مدنی و البته سیاسی در نظر بگیرند. این نیروی سیال در حال گسترش بالاخره بهرغم مدارایی که هماکنون و به خاطر شرایط جنگی دارد وقتی وارد صحنه میشود که ببیند کشورش با جنگی خانمانسوز مواجه نیست و توافق، صلح یا سازشی هم صورت گرفته است با خود میگوید این هم پایان جنگ، خب که چی! وضع من چطور شده یا میشود! لذا و به عبارتی دیپلماسی خارجی یا سیاست داخلی شامل جنگ و موشک زنی و یا چیزی دیگر باید به این پدیده نوظهور یعنی جابجایی قشر خاکستری خاموش متأثر از شرایط نامطلوب اقتصاد و فرارویی ان به یک فرآیند سیاسی پر جنبوجوش توجه کند.

















