عصر جدید اقتصاد کلان سیاسی ایران رو به سوی تعاملات جهانی

سه شنبه نهم تیر
منصور انصاری- دکترای علوم سیاسی و روزنامهنگار
بالاخره پس از جنگی سهمگین و منحصربهفرد ۴۰روزه هوایی نامتقارن نقطه زن هدف جوی غیرجبههای بر روی زمین و ضرورت تداوم آن بر اساس نظر بسیاری از جنگطلبان جنگجوی منبعث از نظریه رئالیسم تهاجمی که عمدتاً میگوید بازدارندگی با قدرت نظامی و زور و حملات پیشدستانه و در صورت لزوم حتی با تسلیحاتی غیرمتعارف به برتری و موفقیت میرسد، در نهایت، دیپلماسی میانجی گرانه چند سویه از جمله پاکستان و قطر و همسویی آشکار و پنهان بعضی دیگر از کشورهای منطقه به جز اسرائیل بهعنوان یکی از بازیگران اصلی به میان آمد و پس از بالا و پایینهای نگرانکننده بسیار و یک بار احتمال جدی لغو دیدارها در میان دلهرهها و نگرانیهای طرفداران دیپلماسی توافق و نه الزاماً صلح و با روایتهای مختلف و گوناگون و متضاد، نشست برای تعیین مفاد تفاهمنامه برای گفتگو درباره توافق، کنار دریاچه زیبای شهر «یورگن اشتوک» سوئیس با حضور بالاترین مقامات و دیپلماتهای طراز اول ایرانی و آمریکایی و میانجیگری قطر و پاکستان، باز هم بهرغم بالا و پایینهای تردیدآمیز توأم با مورد تهدید کممایه از سوی ترامپ که نزدیک بود میز مذاکره را واژگون سازد ادامه یافت.
چونکه ترامپ فعلاً به دلایل مختلف میخواهد به هر قیمتی، این نشست تفاهمآمیز به توافق نزدیک شود، لذا مذاکرات چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم برای مسائل فنی و جزئی میان طرفین ادامه یافت.
این در حالی است که هنوز اهداف مندرج در متن آنچه تفاهمنامه نامیده میشود از سوی هر دو طرف مشخص نیست و فعلاً جنگ استنباطها و برداشتهای روایتی در بیرون نشستها در وضعیتی متناقض در رسانهها انعکاس مییابد، بهگونهای که جنگ پیشین واقعی هوایی ۴۰روزه به جنگ روایتهای رسانهای برگرفته از ادعاهای دو طرف تبدیل شده است و شرایطی شکننده وناپایدارفراهم ساخته است.
در این روایتها، هر کدام از طرفین به طرز مبالغهآمیزی در سکوت مصلحتآمیز میانجی گران، خود را پیروز میدان مینامند؛ یک طرف با تجزیهوتحلیل نظامی همانند آمریکا و ارائه اعداد و ارقام هدفهای زده شده و فتوحات نظامی حاصل شده و طرفهای ایرانی با درجات مختلف در میان طیفهای گوناگون سیاسی با تجزیهوتحلیل سیاسی که مثلاً شاخ غول بزرگ قرن را شکستیم و پوزهاش را به خاک مالیدیم و درسی به این ابرقدرت بیبدیل دادیم که برای سایر کشورها از جمله در منطقه و البته دو قدرت غیر غربی مانند روسیه و چین عبرتآموز بود به رخ میکشند.
در این میان و در ارتباط با این جنگ، رسانههای واقعگرای داخلی با تکیهبر مقاومتهای بیمانند و تاریخی مردم در برابر مشقتهای ناشی از جنگ و معیشتی از تابآوری مردم سخن گفتند و ایران را پیروز میدان قلمداد کردند و درست یا نادرست چنین تحلیل کردند که اگر این تابآوری همینطور ادامه یابد و باقی بماند، همچنان این پیروزی تداوم خواهد یافت.
اینان میگویند؛ این پیروزی روایتی تا آن هنگام که ضریب تابآوری مردم در آن کاهش نیابد همینطور میتواند قابلاتکا باشد و تا وقتیکه به عکس آن بدل نشود میتواند قابلمحاسبه و اتکا در معادلات تقابلجویانه باشد.
با این توصیف در مقدمه طولانی، حال اگر فرض کنیم این تفاهمنامه شکننده طی ۶۰ روز تعیین شده به توافقی به نفع طرفین یا یکی از دو طرف بیانجامد و طرف دیگر هم گذشته از جنگ روایتهای مبالغهآمیز، بپذیرد و منجر به بازی حاصل جمع صفر (Zero-Sum Game) نباشد و به توافقی برنده برنده (win-win) دست یابد، بر سر اقتصاد آسیبدیده ایران که سالها در مسیر فطرت بود و بعد از دو جنگ ۱۲و ۴۰روزه آسیب جدی دیده و به فروپاشی نزدیک شده است چه خواهد آمد؟
سرنوشت این اقتصاد درونگرای نیمهدولتی انحصاری رانتیه با ساختار و سامانه بیسامان مملو از فساد و دزدی به کجا میانجامد؟ موضوعی که هماکنون دغدغه صاحبنظران یا اظهارنظر کنندگان اقتصاددان داخل و خارج است. اینان حتماً باید بدانند ماهیت، کیفیت، کمیت و عرصههای عَرَضی این اقتصاد فروپاشیده چیست، زیرا بدون شناخت از آنچه هست نمیتوان نوعی از اقتصاد را برای برونرفت از آن و البته بدون شعارهای توخالی ادامه داد.
اقتصادی که هماکنون ایران در آن دست و پا میزند اقتصادی است فساد آفرین، شناخت و برونرفت از چنین اقتصادی که این ویژگیهای کمیاب در تمامی زوایا و جوارح فعالیتهای خرد و ریز و کلان و عمده آن اعم از خدمات، تولید داخل یا صادرات و واردات چسبندگی یافته ضرورتی اجتنابناپذیر است که باید در همان ابتدا برای آنان که در پی راهحل هستند مقبول، مسجل و آشکار باشد
بدون این شناخت که در چه مخمصه و وضعیتی گرفتار آمدهایم آنچه بهعنوان راهحل و یا نظریه گفته میشود نوعی غفلت و سرگردانی از اصل بحث است و بیشتر جستجوی ناموفق در عرصه ناکجاآباد و تئوریبافیهای خیالپردازانه و روشنفکرانه با بیانها، کلمات و جملات زیبا ولی بیمحتوا و خودنمایانه است که مثلاً اقتصاد ایران وارد سرمایهداری جهانی و لیبرالیسم بیرحمانه شده است.
باید گفت که البته این نوع طرز تلقی از سوی دو نوع رویکرد متفاوت سرچشمه میگیرد که از نظر ظاهر، بعضاً متضاد ولی از نظر مبانی و شعار یکسان هستند؛ یکی از سوی بقایای چپهای استالینیستی که نتوانستهاند رویکرد خود را با تحولات جهانی و صفبندی و آرایش قوا و اتفاقاتی که در آن رخ داده است تطبیق دهند و بهواقع در تحلیلهای ۷۰ سال گذشته و بر مبنای ایدئولوژی چپگرایانه کهن طی طریق میکنند.
ایشان با نگرانی و بیان وامصیبتا برای جلوگیری از گسترش سلطه اقتصاد نئولیبرالیسم که اصولاً و تاکنون در ایران هنوز هیچ مصداق بارزی ندارد و مغایرت تام و تمام با شاخصهای اقتصاد ورشکسته کنونی دارد شعار سر میدهند و بعضاً اجماع میکنند و میگویند سرمایهداری نوین و خالص و آشکار در راه اقتصاد ماتمزده ایران است و نباید بگذاریم کوچکترین عرصهای پیدا کند. اینان، برای اثبات نظر خود مواردی را ذکر میکنند که مابه ازای خارجی ندارد، بهگونهای که نشان میدهد آنها با نگرش ایدئولوژیک و پیش داورانه شان، اصولاً نئولیبرالیسم اقتصادی، شاخصها و زیرساختهای سیاسی و مناسبات لازم بینالمللی آن را نمیشناسند و فقط میگویند این نوع اقتصاد لیبرالیسم که در راه ایران است شدت استثمار و استعمار را افزایش میدهد.
نوع دیگری از این رویکرد که البته ظاهری کاملاً متفاوت و متضاد با آن گروه محدود و بیتأثیر در داخل ایران دارند، جریانی است که آنهم قالب و پوسته ایدئولوژیک دارد.
اینها روی دیگر سکهای هستند که توصیف شد و نظرات خود را در چارچوب غربستیزی در تمامی ابعاد اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، هنری و مقابله افراطی و حتی مسلحانه با آن، ذیل عنوان «جنگ با امپریالیسم جهانی و در رأس آن آمریکا» بیان میکنند و راه برونرفت از اقتصاد درهمریخته بدون انسجام کنونی را مقابله با نفوذ سرمایهداری غرب در کشور میدانند و اینان نیز البته هیچ شیوه و راهی را نشان نمیدهند.
این دو نگرش گفته شده، با زبانها و ظواهر متفاوت ولی با شعارها و مفاهیم یکسان، بدون توجه به سرنوشت تأسفبار معیشتی مردم و اشتغال جوانان با کسانی که به منافع ملی باور دارند سخن میگویند.
باید گفت نتیجه این دو نحله فکری که سعی دارند بگویند اقتصاد کشور هنوز سر پاست ورشکسته نشده و فساد، رانت انحصار در آن در حال کاهش است، بدون شناخت دقیق از عرصههای تحولیافته اقتصاد جهانی و تعاریف و عملکردهای متفاوتی که لامحاله و در سیر تکوین برای سرمایهداری جهانی به وجود آمده، حرفهای گذشته دور را که متأثر از سیاستهای دوقطبی شدن جهان آن زمان است با حرارت حدت و شدت و پر شور بیان میکنند و همچون رهنوردانی که راه گم کردهاند و از میان درهای بسته پژواک صدای خود را میشنوند و دلخوش هستند، علیه اقتصاد کلان کشور و جایگاه ضروری و ناگزیر آن در تعاملات اقتصاد جهانی شعار میدهند.
اما جهان امروز در چارچوب صفبندی و آرایش قوا و پیمانهای منطقهای پیشین سیر نمیکند، بلکه وارد عرصهای از تعاملات و مناسبات نوین با عنوان «وابستگی متقابل» شده است.
باید تأکید کرد در عصر کنونی، دوران «کشورهای مرکز، پیرامون» و استعمار نو سپری شده است. اکنون جهان به ناگزیر وارد یک فضای بیانتها و حیرتآور دیجیتالی شفاف و بدون پرده در حوزه تعاملات جهانی متقابل شده است. جهانی که خود عرصهای تعیینکننده دارد و زیر سیطره هیچ قدرتی اعم از امپریالیسم غرب یا شرق نیست. پدیدهای نوین و مردم محور که با شفافیت در مورد هر آنچه اتفاق میافتد، عرصه مؤثر وسیعی را به خود اختصاص داده است.
حال باید یادآور شد این دو گروه ایدئولوژیک، تغییر دوران و عصر را فراموش کردهاند و خودنمایانه و در امتداد آرمانهای تغییر یافته خود، کوشش نمیکنند خارج از هر ایدئولوژی، به دشواریهای معیشتی و تنگناهای مردم و تلاش و خواستههای آنان برای ایجاد و گسترش رفاه و آرامش بیندیشند، بلکه مداوم، از نفوذ برقآسای سرمایهداری غارتگر غرب و نئولیبرالیسم اقتصادی و اقتصاد وحشی و بیرحم دوران گذشته امپریالیسم جهانی و کشورهای غربی یاد میکنند که البته باید تأکید کرد این رویکرد، جایگاهی فرعی و ناکارآمد دارد و دورانش سپری شده است.
لینک روزنامه مردم سالاری: https://www.mardomsalari.ir/newsletter/313590

















