دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
تضاد منافع جناح‌های سیاسی بر سر ادامه یا خاتمه جنگ 

تضاد منافع جناح‌های سیاسی بر سر ادامه یا خاتمه جنگ

منصور انصاری

روزنامه نگار و دکترای علوم سیاسی
شنبه دهم مرداد
با توجه به شرایط جنگی به وجود آمده در کشور به استناد بعضی از مفاهیم سیاسی کلاسیک و تطبیق آنان با وضعیت کنونی تلاش می‌شود یک تفسیر نزدیک به واقعیت از جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران ارائه شود. فارغ از چارچوب‌های آکادمیک، تجزیه و تحلیل نظرات جناح‌های سیاسی تعیین‌کننده در داخل کشور و صف‌بندی آنان در عرصه بستن تنگه هرمز و محاصره آمریکا در دهانه دریای عمان یک وضعیت پیچیده ایجاد کرده است.
طرح این مباحث و پرسش‌ها برای این است که شاید بخشی از جریانات و برخی از تصمیم گیرندگان در میدان ادامه یا پایان جنگ تاثیرپذیرند و شرایط دشوار مردم را بطور جدی و نه تبلیغاتی و شعاری، در محاسبات خود قرار دهند تا از دامنه فلاکت‌بار آنچه قرار است بر سر این سرزمین بیاید بکاهند زیرا در این شکی نیست اگر مردم در اثر دشواری‌های زندگی به تنگ آیند و وارد میدان شوند دیگر به حرف هیچ کس گوش نمی‌دهند.
با این مقدمه باید گفت؛ این روزها بحث جنگ نامتقارن هوایی نقطه‌زن هدف جو میان ایران و آمریکا و در تداومش ورود مجدد اسرائیل، داغترین بحث محافل سیاسی و تشکل‌های اقتصادی و اجتماعی، به ویژه جناح‌های سیاسی و عمدتا دو جناح می‌باشد. یک جناح موسوم به پایداری و طیف‌های مختلف نزدیک به این جریان که دکتر سعید جلیلی با سمت‌های حکومتی بسیار به ویژه رئیس گروه مذاکره‌کننده برجام در دوره اوباما (رئیس جمهور پیشین آمریکا) و اکنون دارای سمت‌هایی مانند عضویت در تشخیص مصلحت نظام، عضو شورای عالی امنیت ملی (شعام) و همچنین عضو شورای راهبردی روابط خارجی می‌باشد، هدایتگری و نه الزاما رهبری می‌کند. جریانی که در محافل سیاسی و تصمیم گیر به جریان تندرو و افراطی معروف شده و نامیده می‌شود.
جناح دیگر به رهبری قالیباف، پزشکیان و سردار وحیدی، هر کدام در جایگاه‌های بالای حکومتی، اجرایی و قانونگذاری، همچنین آنطور که گفته می‌شود، به صورت نامحسوس با ترکیب طیفی گسترده از آنچه اصلاح طلبان از جمله روحانی و خاتمی، روسای پیشین جمهوری در دوره‌های مختلف و بسیاری دیگر که همگی بلااستثنا مسئولیت‌های بالایی در حاکمیت در 45 سال گذشته و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون داشته و هنوز هم در گوشه گوشه بدنه نظام و حاکمیت، سمت‌ها و مسئولیت‌های خواه اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی و غیره دارند، در مورد طیف و جریانی که تندرو و بعضا افراطی گفته می‌شود، حضور سعید جلیلی در شورای عالی امنیت ملی با رای مخالف مذاکره برای تفاهم با انگیزه دستیابی به یک توافق اولیه در چشم‌انداز خیلی دورتر یک صلح موقت تا مگر در اثر مراودات اقتصادی، وضعیت اقتصاد کشور و معیشت و اشتغال مردم بهبود یابد، حامل یک پیام است که این دو جریان سیاسی و جناحی و طیف‌های گسترده و دنباله‌های آنان در سطوح مختلف قدرت هر کدام بر سر جنگ، ادامه و خاتمه آن یا به عبارتی فیصله دادن آن اختلاف نظر جدی دارند و دارای اختلافی آشتی‌ناپذیر (تضادی آنتاگونیستی) می‌باشند.
البته طبیعی است که در ابتدای انقلاب هم اختلاف و تضاد میان جناح‌های سیاسی بوده است ولی این بار بر سر موضوعی حاد و سرنوشت‌ساز است که برای مردم در تمام دهک‌ها هر کدام به شکلی نتایج نامطلوب دارد و الزاما این بار و به طور مستقیم این «اختلاف عمیق» بر سر کسب قدرت نیست.
در این مورد باید گفت اصولا اختلافات پیش از این، همواره و از ابتدای پیروزی انقلاب به صورت مداوم و مستمر وجود داشته است که بعضا در سایه اقتدار و تحکم رهبری وقت به تعامل و همراهی یا قبول و همسویی انجامیده و یا بعضا به حذف این یا آن جریان از قدرت یا به طور کلی با سرکوب و طرد از صحنه سیاسی کشور، بی‌آنکه ریشهای حل شود، ختم شده است.
این اختلافات در مراحلی به تعامل و در مقاطعی به پنهانکاری محافظه کارانه این یا آن جناح حتی در موارد بسیاری در میان جناح‌هایی از نمایندگان مردم با سکوت و مدارا فیصله می‌یافت و یا همانطوری که گفته شد به صورت یک گره کور در صورت سرکوب در سطح جامعه بروز نمی‌یافت ولی در متن جامعه و ساختار قدرت می‌ماند.
باید گفت این شیوه حل اختلافات، البته آن دسته که ماهیتا آشتی‌پذیر و از یک جنس بودند در دوره رهبری دوم هم به دلیل فصل‌الخطاب بودن ایشان حل می‌شد و به جدال و رو در رویی آشکار و صریح منجر نمی‌شد کشور در حوزه اداره و مدیریت کلان تقریبا یک مسیر کلی را می‌پیمود به جز اختلافات اولیه انقلاب بر سر جنگ هشت ساله که با قبول آتش بس فیصله یافت طی سه دهه بعد از آن تا جنگ اخیر موسوم به دوازده و چهل روزه، پای یک دشمن خارجی متجاوز در میان نبود.
بی‌آنکه بخواهیم بیش از این به جزئیات بپردازیم باید گفته شود وضع کنونی و اختلافات به وجود آمده با گذشته‌ها کاملا متفاوت است. به عبارتی عامیانه، این اختلافات بر سر ادامه جنگ یا خاتمه و سازش بر سر آن از نوع اختلافات گذشته نیست. یعنی این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست، زیرا آنچه رخ داده و هنوز هم ادامه دارد، با آنچه ماکیاول فیلسوف و سیاستمدار قرن 15 و 16 میلادی می‌گوید که حکمرانان یا حکومت‌ها وقتی در اداره مملکت یا بروز این یا آن بحران اقتصادی با مشکل یا ناتوانی مواجه می‌شوند بر آنند توجه مردم را از داخل به خارج و در قالب یک جنگ پرت کنند، متفاوت است زیرا نظریه ماکیاول در این مورد در فضای کنونی و ابرقدرت بدون کابینه دیجیتالی و هوش مصنوعی کاربرد و مصداق ندارد.
لازم است توضیح داده شود شروع این جنگ‌ها توسط حکمرانان عصر ماکیاول میان دو یا چند کشور هم تراز و همسنگ و هم مرز با فرماندهی واحد بدون امکان بروز و ظهور نظرات متفاوت در ساختار قدرت بود اما جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، گذشته از اینکه چه کسی شروع‌کننده بود یا ادامه دهنده کنونی کیست با تئوری‌های ماکیاول یا توسیدید و دیگر فلاسفه سیاسی عهد گذشته منطبق نیست. جنگی است که در نیت و قصد یکی از بازیگران اصلی بحث براندازی و فروپاشی در میان است و برای حکمرانی، فراتر از پرت کردن توجه مردم از دشواری‌ها و سختی‌های اقتصادی و کمبودهای معیشتی مردم است، زیرا علاوه بر اینها برای حکمرانی نیز بقا مطرح است.
آنها به نارضایتی مردم از وضع معیشتی و زیستی خود برای تحقق این نیت حساب باز کرده‌اند لذا به اشکال مختلف جنگ را ادامه می‌دهند.
در توضیح بیشتر تاثیر مخرب این اختلاف آشتی‌ناپذیر که هر جناح بر حرف و نظر و اجرای خودش پافشاری می‌کند باید گفت در حال حاضر قدرت، اعم از اعمال آن در اجرا یا تصمیم گیری برای اینکه این اقدام در عرصه تقابل جویی و «جنگی که به وجود آمده است» در درون ساختار تضاد منافع داخل جناح‌های برشمرده تعریف می‌شود.
علاوه‌بر این تضاد منافع در هر حدی و در کنار آن، یعنی شانه به شانه اعمال قدرت و تصمیم‌گیری در داخل کشور، نوعی تاثیرگذاری و صف‌بندی قوا در جامعه بین‌الملل یعنی دولت‌ها در خارج از مرزهای کشور بر سر مصادیق آن مانند بستن تنگه هرمز وجود دارد.
همچنین تاثیرگذاری دیگری در میان این تضاد منافع جناح‌های گفته شده در قالب افکار عمومی در داخل و صحنه جهانی و توسط وجدان‌های بیدار جامعه جهانی ضد جنگ منشا اثر می‌باشد. این تاثیرگذاری در عصر دیجیتالی و با سرعت برق آسای انتشار اخبار، تحلیل‌ها و تفسیرها،چه واقعی و چه جعلی ولی ناپایدار، بر سر اینکه جنگ ادامه یابد و یا فیصله داده شود، خواهی نخواهی و خارج از خواسته یا اراده جناح‌های گفته شده به میدان آمده است و نقشی تعیین‌کننده یافته است.
این نوعی موجبیت و یا دترمینیستی است که در جهان کنونی برای تصمیم گیری سیاستمداران به وجود آمده و خود به خود عمل می‌کند و گریزی از آن نیست. به عبارتی، این بخش از قدرت شکل نیافته پنهان نامحسوس به شیوه و قانون نانوشته اثرگذاری دارد.
لذا تحقق آرزوهای کودکانه برای سعید جلیلی و گروه پایداری و طیف نه چندان گسترده‌اش یعنی محو اسرائیل و آمریکا که سعی دارد با تفاسیر و تعابیر از روایات و احادیث نامنطبق بر جهان کنونی برای مخمصه ادامه یا خاتمه جنگ بر آنان تاکید کند از نظر روحیه دادن خوب است ولی با عقل سلیم دست نیافتنی است.
در روزنامه مردم سالاری بخوانید: https://www.mardomsalari.ir/newsletter/315107
بدون شک تمام انسان‌های سراسر گیتی با تعریف خود ساخته ازناتوانی دشمنانشان آرزوی نابودی آنان را دارند ولی سیاست جنگی یک امر واقعی است و اتکای بلاواسطه با قدرت عینی و مادی و نه ذهنی و فرضی دارد.
در یک کشور و سرزمین و به عنوان یک سیاستمدار سیاست‌ورز باید به موضوع مردم عادی و زندگی روزمره و خواسته‌های اولیه آنان برای رفاه و آرامش در تامین معاش و نیازهای اولیه هر انسان فکر کرد این برای همه کشورها ست؛ موضوعی که جناح قالیباف، پزشکیان و تا حدودی سردار وحیدی و شخصیت‌های همجوار ناشناخته دیگری در داخل سپاه یا نهادهای قدرت در سطوح متوسط دستمایه طرح مسائل ادامه جنگ یا مذاکره قرار داده اند و با این ابراز آشکار ونه به روشنی و البته بعضا پنهان، با صراحت در محافل خود مذاکره در واقع قبول شرایط تحمیلی آمریکا را شرط بقا و ادامه حکمرانی و برون‌رفت از مخمصه‌ها و دشواری‌های اقتصادی کلان کشور می‌دانندن وبیان می‌کنند. به واقع، مذاکره مشروط و تداوم جنگ تا شکست دشمن، دو نگرش غالب در میان جناح‌های قدرت می‌باشد که هر کدام راه خود را ضروری تر برای جذب نیروهای داخل حاکمیت به شمار می‌آورند بی آنکه عمیقا بیندیشند که در نهایت این مردم هستند که حسب آنچه می‌خواهند و از آن محروم شده‌اند به عنوان یکی از بازیگران اصلی تعیین‌کننده در صحنه این گردونه پیچیده پر از تضاد و تضاریس هستند که فعلا از جانب هیچ کدام از جناح‌های فوق هر کدام به نسبت‌های مختلف به دلیل نگاه ایدئولوژیک به جنگ به شمار نمی‌آیند. یک جناح با تفاسیر دلخواه از احادیث و روایات و تطبیق وعده‌هایی که به انسان‌های حق جو و حق طلب که خود را از جمله آنان می‌شمارند داده است ادامه جنگ تا نابودی کامل دشمن را خواهان هستند و دیگری باز هم متاثر از نوعی ایدئولوژی و البته تطبیق مفاد آن بر مدرنیته و اینکه می‌گویند باید وضعیت زندگی مردم و معیشت آنان را بهبود بخشید و واگذاری این آرزو به اقتصاد کلان که خود و در شرایط کنونی پدیده‌ای ناپایدار و ناامیدکننده است، موضوع مذاکره حتی اگر در آن سازش باشد بحث فیصله جنگ را دنبال
می‌کنند.
در جمع‌بندی نهایی باید گفت جناح‌های سیاسی موجود در ایران با توصیفی که گفته شد هیچ کدام نمی‌توانند بر فرایند نهایی جنگی که به وجود آمده نقش تعیین کننده داشته باشند. این واقعیت در مورد کشورهایی مانند آمریکا و اسرائیل که مستقیم درگیر هستند، به اضافه کشورهای دیگر همسو با آنان چه در غرب چه در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه نیز همین است. یعنی مرحله کنونی این جنگ به گونه‌ای است که تعادل قوا تا آنجا نیست که شرایط تسلیم کامل و سازش ناگزیری را برای هرکدام از طرفین فراهم ساخته باشد. البته در آینده‌ای نه‌چندان دور این شرایط و در صورت ادامه جنگی تمام عیار و همه جانبه فراهم خواهد شد. یعنی در وضع کنونی به نظر نمی‌رسد جنگ بر اساس تعاملی عقلانی خاتمه یابد بلکه جنگی خواهد بود که به دور از شعارهای من برنده‌ام طرف مقابل بازنده است و برعکس، دارای بازنده واقعی و برنده واقعی خواهد شد.
به عبارتی، نه به یقین، بلکه با تخمین و برآورد ازتاب آوری و تعادل قوایی که رخ خواهد داد در عصر کنونی از عقلانیت برخوردار نیست، ولی آنچه مسلم است همانند تمامی جنگ‌ها، بازنده واقعی مردمان یا ملت هستند که بعضی از دهک‌های بالا در چارچوب فعالیت‌های تولیدی و ملی از اقتصاد نامطلوب آسیب خواهند دید و دهک‌های پایین دست از مضیقه شدید معیشتی رنج خواهند برد و آسیب می‌بینند که تأسف فراوان دارد.

 

  

 

  

 

 

 

33561927783576807403

  

تمامی حقوق مادی معنوی سایت محفوظ است .