اقتصاد سیاسی ایران و الزام به اصلاحات

منصور انصاری
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
این روزها فراتر از جنگ و بستن یا نبستن تنگه هرمز و محاصره دریایی در دهانه دریای عمان یا رفع آن همچنین مسائل هستهای بودن یا نبودنش برای علاوه بر جناحهای قدرت یا شاکله حکمرانی تقریبا تمام مردم شاید همگان از فقیر و غنی یا دارا و ندار و به زبان سیاسیتر برای کلیه دهکها چه فعالان تجاری و بازرگانی یا تولیدکنندگان زیر بخشهای کشاورزی، صنعتی یا خدماتی و غیره، دغدغه چه بر سرمان خواهد آمد، وجود دارد و میخواهند بدانند که سرنوشت اقتصاد کلان کشور به کجا میانجامد و از دامچالهای که در آن فرو غلطیده چگونه بیرون خواهد آمد. چه پایینترین دهک که میخواهد حداقلی از معاش را برای خود و خانوادهاش تأمین کند تا جوانی که با هزاران آرزوی بر باد رفته اینک فقط به این قانع شده است که کاری پیدا کند تا با دریافت کمترین دستمزد کمک هزینهای برای خانوادهاش باشد و کمتر سربار آنها باشد تا یک فعال و سرمایهداری که تجارت میکند یا تولیدکنندهای که باید سر ماه حقوق کارگران و کارمندانش را تأمین کند.
خلاصه تمام آحاد کشور، البته بدون مافیای چسبیده به قدرت و ثروت میخواهند بدانند بر سرنوشت اقتصاد کشور در ادامه این زد و خوردهای نظامی و یا بعد از آن در انتها و سرانجام این جنگ چه پیش میآید، میپرسند چه نوع اقتصادی و انتخاب چه مسیر و با چه شیوهای از بازرگانی و اقتصادی میتوان کشور را از این مخمصه و دشواری همهروزه نجات داد.
تقریبا همگان پرسش میکنند کجای کار بعد از انقلاب اشکال داشت که به این وضع دچار شدیم؟
تردید به جان مردم افتاده و بعضی که درمانده شدهاند با خود میگویند این چه کاری بود که کردیم. ملامت و شماتت مداوم نسل جدید که به پدران و مادران خود میگویند شما کردید که حالا وضع ما اینگونه باشد، مگر انقلاب برای بهبود کیفیت زندگی همگان نبود، چرا وضع کنونی ما حتی در بسیاری از جنبه ها عاری از معنویت، معرفت و آزادی و مملو از فلاکتهای کنونی است؟
غالب جمعیت جامعه جوان، بخصوص آن دسته که به جایی وصل نیستند و از بیکاری خود و بیعدالتی و نابرابری آشکار که هر روز جلوی چشم خود میبینند رنج میبرند و شاکی و معترض هستند نسل سالهای انقلاب را مقصر میدانند. از سوی دیگر، بر چنین بستری از نارضایتی، عدهای با سوءاستفاده از وضع موجود، نه برای ایجاد کینه نسبت به نسلی که انقلاب کرده موضوع گرفتن انتقام را مطرح و محور کار خود در خارج از کشور قرار داده و مروج خشونتی کور شدهاند و جوانان را که اطلاع کمی از مصیبتهای گذشته دارند به سمت تقابل جویی و برخورد با تمامی کسانی میکشانند که در گذشته در انقلاب 57 شرکت کموبیش داشته.
حتی این انتقامجویی شامل نویسندگان و شعرایی که در جهت ارتقا فرهنگ و معرفت عمومی جامعه و مقابله با ظلم و ستم فعالیت داشتند بدون انتقاد اصولی ازآنان و گذشته نیز میشود. خشمی کور و بی سرانجام که گمان دارند با این شیوه میتوانند کسانی که از وضع موجود ناراضی هستند را جذب و بهسوی خود جلب کنند. از اینسو نیز خشونت در داخل کشور ترویج میشود و در میان اینهمه تضاد، آنچه را برای جامعه فراهم میسازند خشونت بدون اندیشه ورزی است که بر کشور حاکم شده است. نگرانیها و دلهرههای بیانتها پشت سر هم با اضطراب و چشماندازی مبهم و تاریک از آینده به وجود آمده است که در نتیجه نوعی یاس و عصبانیت را بر فضای عمومی و مناسبات و روابط اجتماعی حاکم کرده است که در آن تفکر چاره جویانه در سایه و حاشیه قرار گرفته است و جامعه دلمرده بهطور عمومی و البته نه همهگیر برای آنان که به آینده و سرنوشت کشور فکر میکنند به وجود آمده است. افسردگی و مات و مبهوت شدن بهتدریج بر روح و جان بسیاری سایه افکنده است و به نظر میرسد که عمومیت یابد. گویا قرار است شادی و مسرت، متروک و مطرود و غم خوردن و اندوهگینی جایگزین آن گردد و بر وضعیت عمومی جامعه مستولی شود. البته این روحیه اجتماعی در آینده نزدیک و در مسیر حرکت تاریخ از بین خواهد رفت. بیتوجهی بخشی ازحکمرانان، بیش از وزن و حجم دانش و تحصیلات سیاسیاش فرصت طلبانه به چندین پست و مقام رسیده است و تریبون دار شده میگوید مردم بیش از اینها را تحمل کردهاند و باز همچون گذشته تحمل میکنند. آنان از موضع قدرت میگویند مردم چاره دیگری بهجز تحمل ندارند و مجبورند به پذیرش و ناگزیرندبه این وضعیت که به گمان آنان چندان هم اسفناک و تأسفآور نیست، تن دهند و البته کسانی که اینگونه فکر میکنند و آشکارا در مورد مردم چنین جملات بیرحمانهای بیان میکنند از نعمات انقلاب، چه به لحاظ موقعیت و شغل و سمتهای متعدد که برای همه نیز حقوق و مزایا و اضافهکاری میگیرند، برخوردارند. تازه حساب اینها که از انواع رانتها نیز بهره مندند از حساب رانتخواران حرفهای و سیستماتیک جداست آنها در اجحافی که در حق مردم میکنند محشر هستند.
این رانتخواران حرفهای که توأمان از محبت سیاسیون و پستهای خوب سیاسی اقتصادی نیز برخوردارند و از آنچه به دست آوردهاند بیتوجه به رنج و دشواریهای مردم خیلی هم مشعوف و خوشحالاند بدیهی است حتی بهظاهر سخنی در مورد مصائب مردم به زبان نیاورند. به عبارتی، بهطور واقعی جامعه شقه و به زبان سیاسی دو قطبی شده است.
جنگ ناروایی که گویا از هر دو سو دنبال پیروزی مطلق و باخت حتمی طرف دیگر میگردد، بیشتر به آشفتگی فکر و ذهن و زندگی مردم دامن زده است که بر الزام این تقاضا که وضع موجود باید تغییر کند، افزوده است.
بیشک حکمرانان در ابعادی میپرسند برای بقا خود و رضایت مردم چه باید کرد؟ البته حساب آنان که در شراکت سیاسی پنهان یا آشکار با حاکمیت بسیار منتفع شدهاند و بار خود را برای چند نسل آینده بستهاند جداست و کاری با دگرگونی در ساختار و بنیادهای اقتصادی و وضع موجود آن ندارند، ولی مردم به جان آمدهاند و میپرسند بالاخره چه باید کرد و چه نوع اقتصادی از انواع اقتصادهای حاکم بر کشورهای مختلف جهان که اجرا شده و نتایج خوبی هم برای ملتها داشته است با نوعی واقعی از مشارکت همگانی و همفکری مداوم مردم برای برونرفت از وضع موجود باید در ایران بنیان نهاد که با استقرارش اقتصاد خرد و کلان روی ریل مدارا و بهبود و در جهت نفع وخیرعمومی قرار گیرد.
اصولا این اقتصاد کلان بهرغم ادعاهای بسیار منادیانش که برای بهبود زندگی ملت بوده است از اساس بر پایه رویکردی مطرود و الگویی تکراری از اقتصادهای ورشکسته دولتی بنا نهاده شده است اقتصاد دانهایی که اختیارات بسیار هم داشتهاند ولی الآن بیآنکه به روی خود بیاورند که چه کردهاند و بر سر مردم چه آوردهاند می گویند با هدف دفاع از مستضعفان بوده که البته چنین نشد.
اقتصادی که با رانتی پنهان در درون خود آغاز شد. رانتی که در عمل و اجرا توسط تولیدکنندگان در تمام زیر بخشها زیرکانه کشف شد و رقابت برای تولید بهتر و کیفیتر با ضریب تبدیل مؤثرتر را کنار زدند و بهتدریج به تلاش و جستجو برای دستیابی و بهرهگیری از این رانت پنهان دولتی وارد عمل شدند. ماده اولیه تأمین و فراهم شده با نرخ ارز ارزانقیمت که سود بیشتر وراحت تری را برای تولید و تولیدکنندگان چه برای عرضه در داخل و چه صادرات تضمین میکرد مبنای تولید در صنعت، خدمات و کشاورزی و سایر فعالیتهای تولیدی قرار گرفت. این رانت پنهان که از جیب ملت بود بهتدریج به انحصار و جلب همکاری بعضی سیاسیون در دولت، مجلس، نهادهای غیردولتی و بهطور کلی قدرت سیاسی کشیده شد و در مسیر خود به کانون فسادی مداوم ومستمر تبدیل گردید که آرام آرام از بازی بازیگران کوچک به ایفای نقش توسط بازیگران بزرگ سیاسی انجامید و آن شد که همگان میدانند چه بر سر اقتصاد کلان ملی کشور آورده است و هر روز چهره تازهای از این اختاپوس فساد انگیز از جمله آنچه تراستی ها می نامند ، آشکار میشود.
به عبارتی ساده، خشت اول این اقتصاد با هدفی تقریبا مردم دارانه البته بعضا با ریاکاری و شعارهای فریبکارانه بعضی از مدعیان قدرت به بهانه طرفداری از مستضعفان و به نام آنان توسط اقتصاد دانهای کج نهاده شد که ناکارآمدی این بنا بعد از بیش از چهار دهه همین وضع موجود را ایجاد کرد ولی بههرحال این اقتصاد اگر بهصورت پراگماتیسم بررسی شود بهصراحت باید یادآور شد با بنبست روبرو شده است. سخنرانیهای سخنگوی دولت چهاردهم و دیگران که میخواهند با نخهای پوسیده و یک سوزن زنگزده شرایط را وصل پینه کنند شنوندهای ندارد. وضع اقتصاد در خُرد و کلان خراب است.
با اتخاذ این یا آن تصمیم در این یا آن مقطع آنهم هنگام مواجه شدن با بحرانها و ناکارآمدیهای جدید و با اتخاذ روشهای موقتی و عجولانه نمیتوان این وضعیت خراب که بنیادش نادرست بوده و هست درست یا مثلا اصلاح کرد بلکه این نوع تصمیمات ناگزیر شتابزده، به بحرانهای دیگری دامن میزنند، پس باید شاکله تمام آنچه بوده و عمل میکرده و میکند را بهطور بنیادی و ریشهای دگرگون کرد.
باید گفت؛ اقتصاد سیاسی جهان نیزطی صد و پنجاه سال گذشته به دلیل سمتگیری تدریجی و دست یافتن به تعامل و سیطرهای جهانی، احکام محتوم و گریزناپذیری را برای تمام کشورهای جهان در میدان بازی گذاشته است و بیتوجه بهدلخواه و اراده سود برندگان عمل میکند. گرچه در صورت وجود موانع، کاهندگی ایجاد میشود ولی در فرایند نهایی، سیطره خود را گسترش میدهد.
این سیطره و حاکمیت تعریف نشدۀ ممکن است با دگرگونیهای بنیادی رخ ندهد ولی در قالب همین الیگارشی حاکم که دست بالا و برتر را در اقتصاد ایران دارد عملی خواهد شد، ولی بهتر است که در قالب مشارکت عمومی و در نظر گرفتن زندگی و معاش مردم در دهکهای پایین باشد زیرا در صورت غلبه مجدد الیگارشی کنونی در شکل و شمایلی دیگر و جدید بدون رعایت زندگی مردم پایداری و استحکام نخواهد داشت.
خلاصه تمام آحاد کشور، البته بدون مافیای چسبیده به قدرت و ثروت میخواهند بدانند بر سرنوشت اقتصاد کشور در ادامه این زد و خوردهای نظامی و یا بعد از آن در انتها و سرانجام این جنگ چه پیش میآید، میپرسند چه نوع اقتصادی و انتخاب چه مسیر و با چه شیوهای از بازرگانی و اقتصادی میتوان کشور را از این مخمصه و دشواری همهروزه نجات داد.
تقریبا همگان پرسش میکنند کجای کار بعد از انقلاب اشکال داشت که به این وضع دچار شدیم؟
تردید به جان مردم افتاده و بعضی که درمانده شدهاند با خود میگویند این چه کاری بود که کردیم. ملامت و شماتت مداوم نسل جدید که به پدران و مادران خود میگویند شما کردید که حالا وضع ما اینگونه باشد، مگر انقلاب برای بهبود کیفیت زندگی همگان نبود، چرا وضع کنونی ما حتی در بسیاری از جنبه ها عاری از معنویت، معرفت و آزادی و مملو از فلاکتهای کنونی است؟
غالب جمعیت جامعه جوان، بخصوص آن دسته که به جایی وصل نیستند و از بیکاری خود و بیعدالتی و نابرابری آشکار که هر روز جلوی چشم خود میبینند رنج میبرند و شاکی و معترض هستند نسل سالهای انقلاب را مقصر میدانند. از سوی دیگر، بر چنین بستری از نارضایتی، عدهای با سوءاستفاده از وضع موجود، نه برای ایجاد کینه نسبت به نسلی که انقلاب کرده موضوع گرفتن انتقام را مطرح و محور کار خود در خارج از کشور قرار داده و مروج خشونتی کور شدهاند و جوانان را که اطلاع کمی از مصیبتهای گذشته دارند به سمت تقابل جویی و برخورد با تمامی کسانی میکشانند که در گذشته در انقلاب 57 شرکت کموبیش داشته.
حتی این انتقامجویی شامل نویسندگان و شعرایی که در جهت ارتقا فرهنگ و معرفت عمومی جامعه و مقابله با ظلم و ستم فعالیت داشتند بدون انتقاد اصولی ازآنان و گذشته نیز میشود. خشمی کور و بی سرانجام که گمان دارند با این شیوه میتوانند کسانی که از وضع موجود ناراضی هستند را جذب و بهسوی خود جلب کنند. از اینسو نیز خشونت در داخل کشور ترویج میشود و در میان اینهمه تضاد، آنچه را برای جامعه فراهم میسازند خشونت بدون اندیشه ورزی است که بر کشور حاکم شده است. نگرانیها و دلهرههای بیانتها پشت سر هم با اضطراب و چشماندازی مبهم و تاریک از آینده به وجود آمده است که در نتیجه نوعی یاس و عصبانیت را بر فضای عمومی و مناسبات و روابط اجتماعی حاکم کرده است که در آن تفکر چاره جویانه در سایه و حاشیه قرار گرفته است و جامعه دلمرده بهطور عمومی و البته نه همهگیر برای آنان که به آینده و سرنوشت کشور فکر میکنند به وجود آمده است. افسردگی و مات و مبهوت شدن بهتدریج بر روح و جان بسیاری سایه افکنده است و به نظر میرسد که عمومیت یابد. گویا قرار است شادی و مسرت، متروک و مطرود و غم خوردن و اندوهگینی جایگزین آن گردد و بر وضعیت عمومی جامعه مستولی شود. البته این روحیه اجتماعی در آینده نزدیک و در مسیر حرکت تاریخ از بین خواهد رفت. بیتوجهی بخشی ازحکمرانان، بیش از وزن و حجم دانش و تحصیلات سیاسیاش فرصت طلبانه به چندین پست و مقام رسیده است و تریبون دار شده میگوید مردم بیش از اینها را تحمل کردهاند و باز همچون گذشته تحمل میکنند. آنان از موضع قدرت میگویند مردم چاره دیگری بهجز تحمل ندارند و مجبورند به پذیرش و ناگزیرندبه این وضعیت که به گمان آنان چندان هم اسفناک و تأسفآور نیست، تن دهند و البته کسانی که اینگونه فکر میکنند و آشکارا در مورد مردم چنین جملات بیرحمانهای بیان میکنند از نعمات انقلاب، چه به لحاظ موقعیت و شغل و سمتهای متعدد که برای همه نیز حقوق و مزایا و اضافهکاری میگیرند، برخوردارند. تازه حساب اینها که از انواع رانتها نیز بهره مندند از حساب رانتخواران حرفهای و سیستماتیک جداست آنها در اجحافی که در حق مردم میکنند محشر هستند.
این رانتخواران حرفهای که توأمان از محبت سیاسیون و پستهای خوب سیاسی اقتصادی نیز برخوردارند و از آنچه به دست آوردهاند بیتوجه به رنج و دشواریهای مردم خیلی هم مشعوف و خوشحالاند بدیهی است حتی بهظاهر سخنی در مورد مصائب مردم به زبان نیاورند. به عبارتی، بهطور واقعی جامعه شقه و به زبان سیاسی دو قطبی شده است.
جنگ ناروایی که گویا از هر دو سو دنبال پیروزی مطلق و باخت حتمی طرف دیگر میگردد، بیشتر به آشفتگی فکر و ذهن و زندگی مردم دامن زده است که بر الزام این تقاضا که وضع موجود باید تغییر کند، افزوده است.
بیشک حکمرانان در ابعادی میپرسند برای بقا خود و رضایت مردم چه باید کرد؟ البته حساب آنان که در شراکت سیاسی پنهان یا آشکار با حاکمیت بسیار منتفع شدهاند و بار خود را برای چند نسل آینده بستهاند جداست و کاری با دگرگونی در ساختار و بنیادهای اقتصادی و وضع موجود آن ندارند، ولی مردم به جان آمدهاند و میپرسند بالاخره چه باید کرد و چه نوع اقتصادی از انواع اقتصادهای حاکم بر کشورهای مختلف جهان که اجرا شده و نتایج خوبی هم برای ملتها داشته است با نوعی واقعی از مشارکت همگانی و همفکری مداوم مردم برای برونرفت از وضع موجود باید در ایران بنیان نهاد که با استقرارش اقتصاد خرد و کلان روی ریل مدارا و بهبود و در جهت نفع وخیرعمومی قرار گیرد.
اصولا این اقتصاد کلان بهرغم ادعاهای بسیار منادیانش که برای بهبود زندگی ملت بوده است از اساس بر پایه رویکردی مطرود و الگویی تکراری از اقتصادهای ورشکسته دولتی بنا نهاده شده است اقتصاد دانهایی که اختیارات بسیار هم داشتهاند ولی الآن بیآنکه به روی خود بیاورند که چه کردهاند و بر سر مردم چه آوردهاند می گویند با هدف دفاع از مستضعفان بوده که البته چنین نشد.
اقتصادی که با رانتی پنهان در درون خود آغاز شد. رانتی که در عمل و اجرا توسط تولیدکنندگان در تمام زیر بخشها زیرکانه کشف شد و رقابت برای تولید بهتر و کیفیتر با ضریب تبدیل مؤثرتر را کنار زدند و بهتدریج به تلاش و جستجو برای دستیابی و بهرهگیری از این رانت پنهان دولتی وارد عمل شدند. ماده اولیه تأمین و فراهم شده با نرخ ارز ارزانقیمت که سود بیشتر وراحت تری را برای تولید و تولیدکنندگان چه برای عرضه در داخل و چه صادرات تضمین میکرد مبنای تولید در صنعت، خدمات و کشاورزی و سایر فعالیتهای تولیدی قرار گرفت. این رانت پنهان که از جیب ملت بود بهتدریج به انحصار و جلب همکاری بعضی سیاسیون در دولت، مجلس، نهادهای غیردولتی و بهطور کلی قدرت سیاسی کشیده شد و در مسیر خود به کانون فسادی مداوم ومستمر تبدیل گردید که آرام آرام از بازی بازیگران کوچک به ایفای نقش توسط بازیگران بزرگ سیاسی انجامید و آن شد که همگان میدانند چه بر سر اقتصاد کلان ملی کشور آورده است و هر روز چهره تازهای از این اختاپوس فساد انگیز از جمله آنچه تراستی ها می نامند ، آشکار میشود.
به عبارتی ساده، خشت اول این اقتصاد با هدفی تقریبا مردم دارانه البته بعضا با ریاکاری و شعارهای فریبکارانه بعضی از مدعیان قدرت به بهانه طرفداری از مستضعفان و به نام آنان توسط اقتصاد دانهای کج نهاده شد که ناکارآمدی این بنا بعد از بیش از چهار دهه همین وضع موجود را ایجاد کرد ولی بههرحال این اقتصاد اگر بهصورت پراگماتیسم بررسی شود بهصراحت باید یادآور شد با بنبست روبرو شده است. سخنرانیهای سخنگوی دولت چهاردهم و دیگران که میخواهند با نخهای پوسیده و یک سوزن زنگزده شرایط را وصل پینه کنند شنوندهای ندارد. وضع اقتصاد در خُرد و کلان خراب است.
با اتخاذ این یا آن تصمیم در این یا آن مقطع آنهم هنگام مواجه شدن با بحرانها و ناکارآمدیهای جدید و با اتخاذ روشهای موقتی و عجولانه نمیتوان این وضعیت خراب که بنیادش نادرست بوده و هست درست یا مثلا اصلاح کرد بلکه این نوع تصمیمات ناگزیر شتابزده، به بحرانهای دیگری دامن میزنند، پس باید شاکله تمام آنچه بوده و عمل میکرده و میکند را بهطور بنیادی و ریشهای دگرگون کرد.
باید گفت؛ اقتصاد سیاسی جهان نیزطی صد و پنجاه سال گذشته به دلیل سمتگیری تدریجی و دست یافتن به تعامل و سیطرهای جهانی، احکام محتوم و گریزناپذیری را برای تمام کشورهای جهان در میدان بازی گذاشته است و بیتوجه بهدلخواه و اراده سود برندگان عمل میکند. گرچه در صورت وجود موانع، کاهندگی ایجاد میشود ولی در فرایند نهایی، سیطره خود را گسترش میدهد.
این سیطره و حاکمیت تعریف نشدۀ ممکن است با دگرگونیهای بنیادی رخ ندهد ولی در قالب همین الیگارشی حاکم که دست بالا و برتر را در اقتصاد ایران دارد عملی خواهد شد، ولی بهتر است که در قالب مشارکت عمومی و در نظر گرفتن زندگی و معاش مردم در دهکهای پایین باشد زیرا در صورت غلبه مجدد الیگارشی کنونی در شکل و شمایلی دیگر و جدید بدون رعایت زندگی مردم پایداری و استحکام نخواهد داشت.

















