تعاملات جهانی؛ ضرورتی اجتنابناپذیر

سهشنبه ۱۵ اردیبهشت
منصور انصاری
دکترای علوم سیاسی و روزنامهنگار
شاید بسیاری از سیاست ورزان در حوزه عمومی و قدرتمند در عرصه دولتها و بازیگران مناقشات و مخاصمات کنونی بعد از پایان جدال در تنگه هرمز و محدوده دریای عمان حیرت کنند اگر گفته شود بارزترین ویژگی آینده نهچندان دور در جهان، تعاملات میان کشورهای موجود در کره زمین در تمام زمینهها خواهد بود؛ یعنی مناسبات و روابط بینالمللی بهطور اجتنابناپذیری وارد عصر و دوران جدیدی میشود که از کریدور تعاملات نه تقابلات و ستیزهجویی برای حل اختلافات میگذرند بهگونهای که حل تضادها و تضاریس ها میان کشورها و جغرافیاهای سیاسی از طریق جنگهای کلاسیک یا نامتقارن صورت نمیگیرد بلکه گسترش تعاملات در عرصه سیاسی اقتصادی و حتی اجتماعی و فرهنگی میتواند عامل تعیینکننده در مناسبات و روابط میان دولتها و بیش از آنها ملتها شود و اختلافات از طریق تعاملات میان آنها رفع و رجوع شود.
در کنار این پدیده نورسیده، در جهان عیناً موجود به پایان عصر انزوا در اداره امور کشورها حتی در پرتترین و دورافتادهترین کشورها نیز میرسیم. جهان کنونی را ارتباطات دیجیتالی و شبکههای اینترنتی، بسیار کوچک و نزدیک کرده است و میتوان گفت نظریه دهکده جهانی مارشال مکلوهان، گرچه در ابتدا یک فرضیه بود اینک تحقق یافته است. موبایل و سایر ابزارهای اطلاعرسانی دیجیتالی، آنگونه که توماس آل فریدمن در کتاب «دنیا مسطح است»، «استروئیدها» مینامد، خارج از اراده و یا خواستهها و منافع دولتها با بُرد جهانی در تمامی عرصههای سیاسی، اقتصادی، بازرگانی، فرهنگی و اجتماعی بر ساکنان زمین سیطره بلامنازعه و قدرتمندی یافتهاند و همانطوری که انسان جدا از جهان حتی در اعماق جنگلها، صحاری و دشتهای بدون سکنه و مناطق صعبالعبور تا بخشهایی از سرزمینهای یخزده قطب شمال و جنوب وجود ندارد، زیرا می تواند با مردمان سایر کشورها ارتباط برقرارکند.
پس نمیتوانیم کشوری را تصور کنیم که خارج از ارتباطات جهانی در کره زمین حیات زیستی داشته باشد. کره شمالی یک استثناست که همین استثنا هم بدون ارتباط با تعدادی از کشورها امکان زیست ندارد، بااینحال قابل پیشبینی است که این انزوا در آیندهای نهچندان دور فرو ریزد و شیوه حکمرانی کنونی را برای نجات کشور از فقر و فاقه و خرافات شخصپرستی وحشتناک طرد نماید. لذا حتی نمیتوان از این کشور بهعنوان یک مورد قابلاتکا و ماندگار یاد کرد.
چین هم بهرغم موقعیت متفاوتی که دارد، در مسیر گسترش مناسبات و تعاملات بازرگانی و سیاسی اقتصادی با تعداد بیشتری از کشورهای جهان بهویژه غرب است و این اقدامات، مناسبات و روابط، جدای از محدودیتهای اینترنتی و کنترل غیرمتعارف مردم است.
بههرحال، جهان کنونی بهرغم تمامی تضادها، کشمکشها و تخاصمات مختلف منطقهای و زد و خوردهای موجود از جمله تقابل جویی نظامی و مخاصمه شدید دو کشور اسرائیل و آمریکا و چند کشور دیگر با جمهوری اسلامی ایران بر سر موضوعات اتمی و غنیسازی آن و حمایت از گروههای طرفدارش در عراق، حماس در غزه و حزبالله در لبنان، اینک بر سر بسته بودن یا نبودن تنگه هرمز که ابعاد بینالمللی و فرامنطقهای یافته است در آیندهای نهچندان دور رو بهسوی گسترش تعاملات و مناسبات با کشورها و جوامع مدنی بهویژه در منطقه آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه دارد.
بسیاری از تحلیل گران سیاسی و اقتصادی و فعالان سیاسی با اشاره به رخدادهای عیناً موجود و مصادیق مختلف از اختلافات میان مناطق حساس و جغرافیاهای سیاسی و بارزترین آنها؛ اختلافات کمسابقه میان آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا و جنگ روسیه با اوکراین، جهان را عرصهای از تقابلها و نه تعامل و گفتگو برای حل اختلافات ارزیابی میکنند، اما باید گفت جوهره و ماهیت درونی جهانِ انسانمدار کنونی بهرغم وجود این اختلافات در قالب دولتها به دلیل رشد اندیشههای انسان دوستانه و نیازهای متأثر از وابستگی متقابل دولتها و ملتها بهره گرفته از تئوری متأخر اندیشمندانی مانند «بژورن هتنه» در کتاب تئوری توسعه و سه جهان، به سمت تعامل و گفتگو و مناسبات سودمند برای طرفین و کاهش درگیریها میرود و به عبارتی ساده، ماهیت درونی جهان به معنی خاص خود تغییر خواهد یافت.
پیشازاین جهان و روابط بینالمللی طی 200 سال گذشته بهویژه از جنگ جهانی اول و در ادامه آن جنگ جهانی دوم، در قالب انواع و اقسام پیمانهای سیاسی نظامی تعریف میشد و صفبندی قوا توسط کشورها در سطح منطقهای و بینالمللی در چارچوب مشخص و اهداف معین تقابلجویانه برای کشورهای عضو تأمین میشد. به این معنی که بستگی داشت فلان کشور عضو کدام پیمان نظامی و حتی بازرگانی و اقتصادی، مثلاً ناتو یا ورشو باشد که در پی آن الزامات محدودکنندهای در تمام عرصههای سیاسی، نظامی و حتی بازرگانی و اقتصادی با مشارکت در پروژههای ملی را برای کشورها ایجاد میکرد.
جهان کنونی ــ گرچه هنوز نمیتوان با قاطعیت درباره آن داوری کرد ــ اما در یک چارچوب کلی و از منظر نظری، امکان آن را فراهم کرده است که کشورها در چارچوب منافع ملی و با هدف تأمین رفاه، آسایش و آرامش مردم، از برخی الزامات سنتی فاصله بگیرند. در چنین شرایطی، مباحثی مانند «معمای امنیت» (SecurityDilemma) بهعنوان رویکردی جدید مطرح میشود که در مقایسه با الزامات مبتنی بر نظام آنارشیک در روابط بینالملل و مفاهیمی چون «خودیاری» کشورها (Self‑Help) ــ که دستیابی به قدرت نظامی برتر را محور اصلی میدانند ــ تا حد زیادی از پررنگی و اهمیت پیشین آنها کاسته می شود.
بهعبارتدیگر، بر اساس نظریه واقعگرایی در روابط بینالملل، به دلیل نبود اقتدار متمرکز در نظام بینالملل ــ که از آن با عنوان «آنارشی» در مناسبات میان کشورها یاد میشود ــ این مفاهیم در حال حاضر و نیز در آینده از اثربخشی کمتری برخوردار خواهند بود. بااینحال، کمرنگ شدن نسبی نظریه واقعگرایی به معنای گرایش کامل روابط و مناسبات بینالمللی بهسوی مکتب آرمانگرایی، لیبرالیسم کلاسیک قرن نوزدهم، یا ایدهآلیسم قرن بیستمیِ مطرحشده از سوی وودرو ویلسون (WoodrowWilson) بیستوهشتمین رئیسجمهور آمریکا ( ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۱) نیست و نمیتوان گفت موازنه قدرت در روابط بینالملل بهطور کلی منتفی شده است، ولی بههرحال کشورهای مختلف از جمله کشور ما ایران میتواند در لابهلای پیمانهای منطقهای و راهبردی مخاصمه آمیز در منطقه و سطح جهان، الزامات و موقعیت سیاسی، امنیتی، اقتصادی و بازرگانی خود را جستجو کند زیرا بهنوعی الزامات امنیتی عملکرد و کارایی پیشین خود را از دست داده است.
یکی از نمونههای موفق در الگوی جدید عملکرد مبتنی بر گسترش تعاملات سودآور در جهت تأمین منافع ملی را میتوان در تجربه چین مشاهده کرد. رهبران این کشور طی بیش از سه تا چهاردهه گذشته، با اتخاذ رویکردی عملگرایانه، در پی بهرهگیری از فرصتهای مختلف در جغرافیای سیاسی جهان برای تأمین منافع ملی و بهبود معیشت و رفاه جمعیتی بیش از یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر بودهاند.
پس از پایان دوران تندرویهای ایدئولوژیک و کنار رفتن جریانهایی همچون «جیانگ چینک» (بیوه مائو) و حلقه معروف به «گروه شیش نفره»، دنگ شیائوپینگ با طرح رویکردی متفاوت، مسیر تازهای را در سیاست و اقتصاد چین گشود. جمله مشهور او که «مهم نیست گربه سیاه باشد یا سفید، مهم این است که بتواند موش بگیرد»، نمادی از همین نگاه عملگرایانه بود. این رویکرد در تقابل با دیدگاههای ایدئولوژیک افراطی پیشین قرار داشت که بر اجرای کامل و سختگیرانه آموزههای مارکسیسم ـ مائوئیسم تأکید میکردند.
دنگ شیائوپینگ - که در آن زمان از سوی برخی به گرایشهای لیبرالی متهم میشد - بیش از هر چیز بر تأمین منافع ملی چین تمرکز داشت. در همین چارچوب، برخی از مقامات ارشد حزب کمونیست چین نیز بر ضرورت گسترش همکاریهای اقتصادی با جهان تأکید میکردند. نقل شده است که یکی از اعضای بلندپایه حزب کمونیست چین در گفتوگویی غیررسمی ودر گوشی با هنری کیسینجر اظهار کرده بود که نباید صرفاً به شعارهای تند ماعلیه آمریکا و غرب توجه کرد، زیرا اینها بیشتر جنبه ظاهری دارند؛ در واقع، کشور و حزب کمونیست چین به دنبال سرمایهگذاریهای مشترک سودآور با آمریکا و کشورهای غربی است و هدف اصلی، دستیابی به سهمی مؤثر و سودمند در همکاریهای اقتصادی و سرمایهگذاریهای بینالمللی برای توسعه و تقویت اقتصاد چین است. این یعنی تحقق همان شعار دنگ شیائو پینگ در مورد گربههای سیاه و سفید.
حال با طرح کمرنگ شدن نظریه واقعگرایی مبتنی بر قدرت داخلی و خارجی و موازنههای قدرت نظامی تسلیحاتی مرتبط به آن و روشن کردن این کمرنگ شدگی که الزاماً رو بهسوی آرمانگرایی مبتنی بر نگرش لیبرالیسم که گفته شده مبنای نظری آن را باید در فلسفه کانتی جستجو کرد ندارد، موضوع و مناسبات و اندیشههای نوین "تعاملات جهانی جستجوگر منافع ملی برای رفاه عمومی مردم"، برجسته شده است. به عبارتی، بر اساس این دیدگاه، کشورها در مناسبات و روابط بینالملل، متفاوت از گذشته و خارج از دوری یا نزدیکی به این یا آن کشور قدرتمند در شرق یا غرب یا عضویت در فلان و بهمان پیمان نظامی سیاسی بر آن هستند منافع مردم خود را حتی برای بقا و حفظ دولت، کابینه یا حکمرانی دنبال نمایند و دو مفهوم «معمای امنیت» یا «خودیاری» کشورها در آنچه گفته شد بهعنوان یک وضعیت پیشین پرسابقه در مناسبات و روابط بینالملل تا حدود زیادی تعدیل میشود واهمیت خود را ازدست می دهد.
این نظریه یعنی حاکمیت تعاملات در روابط میان کشور ها گرچه ممکن است به نظر بسیاری خوشبینانه و شکل نوینی از لیبرالیسم باشد ولی به دلیل گسترش و برجسته شدن اندیشههای انسان دوستانه و بروز و ظهور آنها در نظام "جامعه بینالمللی" که بدون هیچ کابینهای، «ملت محور» است و جنگجو و تقابل خواه نیست، روز به روز جای خود را در میان سیاستمداران مردمگرا و دولتهای مردمی باز میکند.
در این میان باید بهنوعی از رویکرد افراطی متکی بر نظریه واقعگرایی تهاجمی خشمگین اشاره کرد که البته فراتر از آن، بهصورت مالیخولیایی و متوهم بر آن است روح باکونین روسی، آنارشیست کلاسیک را زنده کند که میخواهد تمامی جهان ناعادلانه کنونی را به آتش بکشد و ویران سازد تا به گمان خود، بر ویرانههای آن جهانی نو و متفاوت ازآنچه هماکنون هست بسازد. این نوع رویکرد خیالبافانه متأسفانه در سرزمین ما قدرتمند و منشأ عمل است و عدهای سودجو و رانت خواه نیز آتش این خشم را دامن میزنند.
البته این رویکرد نوعی از جهتگیری سیاسی و نظامی عملی است که میتواند برای بعضی از جوانان ظلم دیده و مغبون پر جاذبه باشد. ستونهای اصلی این رویکرد بر ناترازی ها و نابرابریهای کشورهای ثروتمند غربی و مهمتر از همه آمریکا استوار است. طیفی از این رویکرد با رنگهای گوناگون در حال حاضر سکاندار بخشی از سیاست خارجی و یا حداقل مانع و بازدارنده در عرصه گفتگوهای دیپلماتیک هستند و میخواهند تقابل جویی ناعادلانه حاضر در قالب عملیات نظامی هوایی نامتقارن مخمصه آمیز از سوی کشورهای متخاصم را فقط با انتقامجویی نظامی متقابل پاسخ دهند و هرگونه گفتگو یا مذاکرهای که منجر به سازش یا صلح باشد را ناروا میدانند.
اینان هستند که بدون ملاحظات ناگزیر در جهت حفظ کشور و منافع ملی، میخواهند مذاکرات را به بنبست بکشانند. این رویکرد، مذاکره، صلح و توافق را به هر شکل، نه یک راهکار ناگزیر برای برونرفت از مخمصه به وجود آمده، بلکه خیانت به اسلام و مسلمانان قلمداد و بهشدت با آن مخالفت و مقابله میکند و خواستار نابودی کامل طرفهای مقابل است، چه آنان که مستقیم وارد مخاصمه و تجاوز به کشور شدهاند چه کشورهایی که در منطقه به آنان کمک کردهاند.

















