یکشنبه, ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
معمای فجیره
 معمای فجیره
شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵
منصور انصاری
در میان رخدادهای مهم بعد از مسدود کردن تنگه هرمز از سوی تصمیم‌گیرندگان نظامی جمهوری اسلامی ایران و آنچه محاصره دریایی در دهانه یا محدوده ورودی به دریای عمان از سوی آمریکا نامیده شد، به‌رغم سکوت رمزآلود اسرائیل نسبت به این موضوعات و فقط چند روز بعد از اتمام آتش‌بس، مهم‌ترین رخداد و یا اقدام نظامی پرتاب چند موشک و پهپاد برای انهدام بندر مهم صادرات نفت در امارات متحده عربی بود که حیرت آشکار بعضی از شخصیت‌های سیاسی و مسئولان در داخل ازجمله رئیس‌جمهور دکتر پزشکیان را برانگیخت و این سؤال اساسی را در اذهان ایجاد کرد که با چه هدفی این حمله که زمینه‌ای شد تا کشورهای بسیاری در منطقه و بعضی کشورهای اروپایی آسیایی که به‌نوعی منتظر این اقدام نظامی بودند تا آن را نقض آتش‌بس قلمداد و محکوم کنند صورت گرفت؟
در جستجوی علل اتخاذ این اقدام از سوی تصمیم‌گیرندگان «عملیات نظامی هوایی دورزن هدف جوی پهپادی موشکی» باید به موضوع همکاری کشور امارات متحده عربی با اسرائیل در زمینه‌های مختلف ازجمله دریافت مجوز خرید تعدادی سلاح دفاعی و پدافند هوایی موسوم به «گنبد آهنین» یا پرتابه‌های رهگیرانه زمین به هوای لیزری اشاره کرد که به‌واقع همین تسلیحات پدافندی زمین به هوا بخشی از موشک‌های پرتاب‌شده در عملیات هوایی اخیر را رهگیری کردند.
با این وجود قسمت‌هایی از پایانه نفتی فجیره هدف یک یا چند پرتابه قرار گرفت که تصاویر خبری آتش‌سوزی در این پایانه را به گزارش‌های اصلی تلویزیون‌ها و صفحات اول روزنامه‌های سیاسی معتبر جهان کشانید. این حمله هوایی نامتقارن در شرایطی بود که تازه فقط چند روزی از اتمام آتش‌بس اعلام شده گذشته بود و می‌توان تحلیل کرد که شاید یکی دیگر از دلایل این حمله اگر از سوی تصمیم‌گیرندگان نظامی در جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته باشد به تلافی عبور دو ناوشکن مجهز آمریکایی ذیل عنوان «آزادی بشردوستانه آمریکا» برای اسکورت چند کشتی تجاری از سواحل خلیج‌فارس و عبور دادن آن‌ها از تنگه تاریخ‌ساز هرمز بود، اما فراتر از این اتفاقات زودگذر تکرار شدنی مهم و تعیین‌کننده، تجزیه‌وتحلیل دیدگاه‌هایی است که انجام این اقدام نظامی را از منظر تصمیم‌گیرندگان نیروهای نظامی در جمهوری اسلامی موجه می‌سازد که با چه هدفی صورت گرفت؟
به عبارتی، پایه‌های نظری و فکری برای چنین اقدامات پیش‌دستانه نظامی چه بوده است؟ یعنی کدام نوع رویکرد سیاسی می‌تواند چنین تصمیمی را اتخاذ و اقدام به چنین عملیاتی کند؟ می‌توان در تعریف، تفسیر و برآورد و تخمین، چنین گفت در عرصه فلسفه روابط بین‌الملل نگرشی موسوم به ‌واقع‌گرایی تهاجمی و نه تدافعی وجود دارد که می‌تواند چنین عملیاتی را که به نظر می‌رسد یک‌باره و دور از انتظار دیگران است توجیه کند. فلسفه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل عمدتاً منبعث از اندیشه‌های توسیدید در تحلیل جنگ پلوپونزی میان آتن و اسپارتی‌ها و نظریه توماس هابز در دهه 1960 در کتاب لویاتان که باور دارد «انسان گرگ انسان است» و «همه با هم دشمن هستند» زیرا انسان بالذاته موجودی است که فقط منافع شخصی خود را دنبال می‌کند و لذا پیش از آنکه همسایه‌ات تو را پاره کند و منافع تو را از آن خود کند تو باید مجهز به سلاحی باشی که از خودت دفاع کنی و در مواردی حتی وقتی‌که احتمال تجاوز و حمله به خود از سوی همسایه‌ات را محتمل می‌دانی باید حمله پیش‌دستانه کنی یا او را به‌گونه‌ای بترسانی که جرئت حمله به تو را نداشته باشد.
در واقع چنین رویکردی، ساده و عامیانه کردن اندیشه‌های توماس هابز به‌عنوان برجسته‌ترین نظریه‌پرداز واقع‌گرایی برای کمک به درک عمومی مخاطبان و جامعه است. هابز، ماکیاول، کنت ولتز، هانس جی مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملت‌ها» و حتی شخصیت متأخری مانند هنری کیسینجر در کتاب «دیپلماسی» و بسیاری دیگر از فلاسفه اندیشه سیاسی که قدرت و زور را در روابط بین‌الملل تفسیر می‌کنند و مبنای حل اختلافات و تضاد منافع می‌دانند غالباً در دو دهه 1970-1960 به بعد بر این باورند که در فضای آنارشیک بین‌المللی به این معنی که یک قدرت متمرکز و نظام‌یافته برای داوری و حل اختلافات میان دولت‌ها وجود ندارد و اعمال یا نشان دادن قدرت و زور و توانایی نظامی توسط هر کشوری مبنای حفظ منافع، موقعیت یا برتری در روابط بین‌الملل است.
خلاصه، توماس هابز به‌عنوان واضح این نوع اندیشه و رویکرد بر این باور است که منازعه و اختلاف و تضاد منافع در میان کشورها و مناطق ژئوپولتیکی اجتناب‌ناپذیر است. گرچه توماس هابز در کتاب لویاتان دولت را کنترل کننده منافع عمومی و همگان می‌داند ولی وقتی بحث روابط میان کشورها به میان می‌آید همان نظریه اعمال قدرت، زور و توانایی هر کدام از کشورها را برای حل تضاد منافع و اختلافات، مورد تأکید قرار می‌دهد. لذا باید زور و قدرت را چه وقتی‌که درگیری به وجود می‌آید و چه هنگامی‌که امکان بروز تقابل هست نشان داد؛ زیرا در صورت جنگ و درگیری بازی با حاصل جمع صفر به میان می‌آید، یعنی «الزاماً یکی کامل می‌برد و یکی کامل می‌بازد».
با این توصیف و ذکر این نکات، سلطه بلامنازع این رویکرد بر روابط بین‌الملل بعد از جنگ جهانی دوم تا دهه 1970 میلادی و سال‌های بعد در قالب رویکرد واقع‌گرایی چه تدافعی چه تهاجمی مورد نقد جدی و سخت‌گیرانه نظریه‌پردازانی چون «اوران یانگ» که افزایش وابستگی متقابل بین‌المللی را باعث افول سیاست «فقط زور و قدرت» می‌دانست یا «ادوارد مورس» قرار گرفت. در ادامه، طیف گسترده‌ای از نظرات منتقدان واقع‌گرایی به‌ویژه «واقع‌گرایی تهاجمی» و نحله‌ای با نام «فراملی گرایی» در روابط بین‌الملل و اندیشه‌های مربوط به آن به وجود آمد. در واقع، نو واقع‌گرایان نیز واقع‌گرایان دهه 1930 به بعد را نقد و با تحولات و مناسباتی که در اقتصاد، بازرگانی و پیمان‌های منطقه‌ای و نهایتاً شکل‌گیری تدریجی «جامعه بین‌الملل» که ملت محور بود در تضاد و تناقض می‌دیدند. لذا واقع‌گرایی تهاجمی روبه افول گذاشت. ولی آنچه برای اقداماتی چون حمله پیش‌دستانه در رخداد جهانی جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به‌عنوان بازیگران اصلی و کشورهای منطقه، اتحادیه اروپا، انگلستان و حتی روسیه و چین مطرح می‌شود و کاربرد دارد عدم تطبیق واقع‌بینانه اصول واقع‌گرایی تهاجمی بر شرایط کنونی است.
به‌درستی می‌توان گفت جهان چهار دهه اخیر نسبت به شرایطی که در دهه ۱۹۳۰ و سال‌های پس از جنگ جهانی دوم حاکم بود، دستخوش تغییرات قابل‌توجهی شده و مسیر تحول و تکوین خود را پیموده است. جهان در حال صیرورت و حرکت رو به جلو است و دیگر حل اختلافات میان دولت‌ها الزاماً و صرفاً از طریق دستیابی به برتری نظامی و جنگ صورت نمی‌گیرد؛ رویکردی که با نظریه‌های کلاسیک واقع‌گرایانه در اندیشه متفکرانی چون توسیدید، نیکولو ماکیاول، توماس هابز، ادوارد هالت کار با گرایش‌های چپ‌گرایانه، ریمون آرون در کتاب «جنگ و صلح»، جرج کنان دیپلمات نامدار آمریکایی و هانس جی. مورگنتا همخوانی داشت. مورگنتا، همچون بسیاری از پیشینیان خود، انسان را ذاتاً «حیوانی سیاسی» می‌دانست که در پی قدرت و بهره‌گیری از مزایای آن است.
گرچه هنوز روابط بین‌الملل و مناسبات میان دولت‌ها با گرایش‌های نظامی متأثر از این اندیشه‌ها و بعضاً رویکردهای گرایش به زور و قدرت در کشورهای قدرتمندی مانند آمریکا اعمال می‌شود ولی باید گفت به‌شدت کاهش‌یافته و مقبولیت خود در میان اغلب مردم جهان را از دست داده و رو به افول است. اکنون تضاد جهانی به‌ویژه میان چین و آمریکا و سایر ژئواکونومیک‌های مهم بر سر برتری اقتصادی است. لذا حمله‌های پیش‌دستانه‌ای مانند آنچه در امارات و بندر یا پایانه نفتی فجیره رخ داد حداقل برای منافع ملی و حتی کسب قدرت و برتری برای جمهوری اسلامی ایران جواب نمی‌دهد، کما اینکه برعکس، اجماع بسیاری از کشورهایی که به اصرار می‌گفتند قصد ورود به جنگ تنگه هرمز را ندارند و با آمریکا هم همسویی نداشتند، برانگیخت. مگر اینکه تصمیم‌گیرندگان این اقدام نظامی آگاهانه یا نابخردانه و بدون محاسبات دقیق نظامی بخواهند جمهوری اسلامی ایران را در مقابل تعداد بیشتری از کشورهای جهان قرار دهند.
بالاخره جنگ هم از هر نوعی که باشد، باید از یک اندیشه و ثبات «رفتارگرایانه سیاسی» برای پیروزی یا حفظ تعادل برخوردار باشد. از سوی دیگر، باید به نگرانی‌های مردم هم بیش از آنکه گمان کنیم باید متخاصمان اعم از امارات متحده عربی و سایرین هراسان شوند، توجه کرد، زیرا اندیشمندی گفته است اگر حاکمیتی، ملت خود را از دست بدهد نمی‌تواند دوام بیاورد، ولی اگر ملتی حاکمیت خود را از دست بدهد همچنان ملت خواهد ماند، واقعیتی که در قرن‌های مختلف گذشته تاکنون تکرار شده است.


 

  

 

  

 

 

 

33561927783576807403

  

تمامی حقوق مادی معنوی سایت محفوظ است .